قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2052

تاريخ الفي ( فارسى )

جاذب ، و ابو عبد اللّه طايى را قراول لشكر گردانيد و آلتونتاش حاجب را در قلب سپاه جاى داد . راى هند چون آراستگى لشكر يمين الدّوله را مشاهده نمود خوف بر وى مستولى گشت و از هيبت ايشان پناه در ميان دو كوه حصين برده راههاى آن را به پيلان كوه‌پيكر استوار ساخت ؛ چه ، هنوز لشكر هند از اطراف و جوانب او درنيامده بودند ؛ بنابراين ، در امر جنگ اهمال مىورزيد كه شايد لشكر به او ملحق شود و اهل اسلام نيز از قحطى ، كه در ميانهء ايشان پيدا خواهد شد ، به تنگ آمده متفرّق خواهند شد ، امّا نيك‌انديشى يمين الدّوله ، سلطان محمود ، با لشكر و رعايا كه ودايع الهىاند در آن مرتبه بود كه هرگز در لشكر او اثر قحط و تنگى ظاهر نمىشود . القصّه ، چون لشكرى كه راى هند را منظور بود به او ملحق شد و او را بهانه‌اى ديگر نماند ناچار آهنگ جنگ نموده در پيش آن كوهها لشكر خود را آراسته سدّى از هياكل پيلان عفريت‌پيكر در حوالى سپاه خود كشيد و نايرهء حرب اشتعال يافت و صفوف مبارزان چون زنبور بجوشيد و سينه‌هاى يكديگر را به زخم خنجر مىشكافتند و به ضرب شمشير آبدار سرهاى يكديگر را در معركه مىانداختند ، و هرگاه پيلان راى هند در نبرد آمده حمله مىكردند دليران سپاه يمين الدّوله به تير و زوبين خرطوم ايشان را با حلقوم ايشان مىدوختند . چون راى هند جرأت و شجاعت ابو عبد اللّه طايى را در جدال و قتال مشاهده نمود انگشت تعجّب به دندان تحيّر مىگزيد و مىگفت : اين‌چنين شجاعان در عالم مىباشند ! القصّه ، چون ابو عبد اللّه طايى جمعى كثير از اولياى دولت او هلاك ساخت ، راى طايفه‌اى از شجاعان سپاه خود را فرمود كه : شما سعى كنيد كه شرّ اين جوان كه در مقدّمهء لشكر مسلمانان كارزار مىكند از خود دفع كنيد . او را به هر نحوى كه باشد هلاك سازيد كه ديگر معلوم نيست كه مثل او در ميانهء لشكر مسلمانان پيدا شود . بنابراين ، جمعى كثير از دلاوران اهل هند اتّفاق نموده روى به ابو عبد اللّه طايى نهادند و تن او را به زخمهاى منكر مانند غربال ساختند ، و آن عرب سنگدل با وجود اين حال به هيچ وجه من الوجوه روى از ايشان برنمىگردانيد و سعى و كوشش مردانه بيشتر از پيشتر مىنمود كه در اين اثنا يمين الدّوله را نظر بر وى افتاد و مردى و مردانگى او بر وى مجدّدا ظاهر شد ؛ بنابراين ، جمعى كثير از غلامان خود را فرمود كه : ابو عبد اللّه طايى را دريابند . ايشان برق‌آسا خود را به ابو عبد اللّه رسانيده جماعتى كثير از هندوان را به شعلهء شمشير هلاك ساخته ابو عبد اللّه طايى را از ميان بيرون آورده پيش يمين الدّوله رسانيدند . سلطان فرمود كه : او را بر فيل خاصّه سوار كنند ، كه بسيار كوفته بود . امّا آتش جدال و قتال همچنان اشتعال داشت تا آنكه قريب به آخر روز نسيم نصرت و ظفر بر پرچم يمين الدّوله وزيدن گرفت و آثار نكبت و كعوبت بر لشكر مخالف